دوستی حلزونی

 

snail

بچه که بودم، نه اینکه الان بزرگ باشم، منظورم اینه که وقتی فینگیلی بودم و حتی مدرسه هم نمی‌رفتم، گاهی وقت‌ها که برای خونه سبزی می‌خریدیم، لابلای سبزی‌ها حلزون پیدا می‌شد. کار اون روز من هم می‌شد سرگرم شدن با حلزون بیچاره! خیلی کنجکاو بودم که بدونم توی خونه‌ی همیشه همراهش چه خبره؟ ولی هیچوقت خشن نشدم که بخوام بشکنم و داخلش رو ببینم. یا اینکه دوست داشتم بدونم،  وقتی توی ایوان راه می‌ره و نور آفتاب هست، جاهایی که رد شده براق میشه و چرا به رنگ‌های مختلف دیده میشه؟ و همیشه از این نکته ناراحت بودم که من دوستش دارم و اون چرا نمی‌فهمه و وقتی دست بهش میزنم خیلی سریع توی لاک خودش مخفی می‌شه.

این داستان همیشگی بود، تا وقتی که انگار خیلی بزرگ شده بودم و باسواد بودم. دوران ابتدایی، معلم توی درس علوم از حلزون‌ها و انواعش می‌گفت. از مدل دندانهایش، از تولید مثلش و … که ناگهان تمام دوران خوش حلزون بازی رو با گفتن اینکه، حلزون از آفت‌های گیاهی هست، به آخر رسوند و همه‌ی  دوست داشتن کودکی‌مان را درجا به شک تبدیل شد. بعد از اون روز، همه‌ی ترسم این بود که لوبیاهای کاشته شده در گلدانم، مورد حمله‌ی دوست قدیمی‌ام شود.

آره اعتراف می‌کنم، یه همچین فینگیلی‌هایی بودیم ما Smile.

پرسش : وقتی حس دوست داشتن بوجود میاد دلیل میخواد یا کلا بی‌منطق هست ؟

توضیح : از کلیشه‌های تکراری پرهیز کنید!

Advertisements

~ توسط tohirow در ژوئیه 16, 2012.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: