معاویه ای گم در قبای امیرالمومنین

نابرادر بعثیجی 27 شهریور 1388 رو یادته. روز قدس بود. روی کاغذی که دست من و خیلی های دیگه بود، نوشته شده بود معاویه ای گم در قبای امیرالمومنین. یادته چقدر حرص میخوردی. میگفتی حاجی نگاه کن چی نوشته… فقط چون جمعیت زیاد بود ، جرات نکردی با خودم کاری داشته باشی فقط چنگ و لگد سمتم اومد و نتونستی خودم رو بکشی. با موبایلت شروع کردی به عکس و فیلم گرفتن گفتی پدرت رو در میارم،فلانت میکنم بعدش اون کاغذ رو هم پاره کردی و باز تهدید کردی… من فقط موندم اگه اشتباه بود چرا به تو بر خورده بود، اصلا چرا فهمیده بودی که منظور رهبر عزیزت بوده!

خب حالا دو سال گذشته ، چی شده؟ چی کار کردی؟ تعدادی از هموطنانت رو با دوستان و همفکرانت یا کشتین یا زندان کردین. ببین من هنوز هستم و کاری نتونستی بکنی. حتی اگه من رو هم میبردین یا پیدا میکردین هیچ اتفاقی نمی افتاد چون تعداد زیادی هستن که مثل من فکر میکنن و نمیتونید که همشون رو از بین ببرید. فقط یه چیز عوض شده این سری اگه کاغذی دستم بگیرم باید روی اون بنویسم جانداری در ظاهر آدمی. آره فکر کنم این بهتر باشه، چون اون موقع من داغ بودم به معاویه هم توهین کرده بودم. البته اینو هم بدون که خیلی وقت هست این جاندار تو فکر و ذهن و قلب ما مرده، دلیلش رو هم خیلی خوب میدونی.

1388_06_27_Qods

Advertisements

~ توسط tohirow در اوت 25, 2011.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: