آب بازی

یادمه وقتی که سرباز بودم توی یکی از پایگاههای جنوب ایران بودیم، تازه دوره تموم شده بود و رفته بودیم اونجا. یه روز که مثل همه ی روزهای اونجا هوا گرمِ گرم بود وقتی داشتیم توی لگن بیرون آسایشگاه لباس های خودمون رو میشستیم با یه شوخی آب بازی ما شروع شد و کار به جایی کشید که هممون خیسِ خیس شدیم و اطراف محوطه آسایشگاه هم خیس شده بود. جاتون خالی توی اون گرما خیلی بهمون خوش گذشت . سربازهای قدیمی و ارشدها که قدیمی تر بودن وقتی دیدن توی اون اوضاع و با اون بدجنسی ها که در حق ما میکنن هنوز هم روحیه داریم و خوشحالیم من و دوستام رو تنبیه کردن و اون شب مجبور شدیم خارج از نوبت نگهبانی بدیم.

حالا شده داستان این آخوندها و متعصبان مذهبی و هر ننه قمری که با خودشیرینی به جایی رسیده که وقتی دیدند یه عده ای جوون توی بوستان آب و آتش، آب بازی کردن فریاد وامصیبتا سر دادن. آقایون از خدا بی خبر دست از سر مردم بردارید، خودتون که معلوم نیست چه جوری زندگی میکنید و اینکه از زندگیتون لذت میبرین یا نه؟، حداقل توی این خفقان که درست کردین کاری به آب بازی دیگران نداشته باشین.

Advertisements

~ توسط tohirow در ژوئیه 31, 2011.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: