صدای شیرین آمبولانس

امروز 29 فروردین 89
مثل هر روز اما بارونی
سوار اتوبوس بودم تو مسیر به سمت محل کار
و باز هم مثل همیشه خواب آلود
اتوبوس در میدان پاستور خیابان کارگر رو به سمت بالا میرفت
درست قبل از اینکه اتوبوس وارد میدون بشه آمبولانسی که ماشینی خاص راه رو برای اون باز میکرد و به دنبال اون ماشینی! دیگر با شتاب از خیابان ! دست راستی وارد میدان شدند و به راه خود ادامه دادند،
و من کمی امیدوار به آینده شدم؛
اما الان که اینو دارم مینویسم هیچ خبری از اون آمبولانس و آدمی که خیلی ها دوست دارن توش باشه خبری نیست…
و من به خودم فکر میکنم که چرا صبح آمبولانسی رو دیدم خوشحال شدم اونم در میدانی که اسمش پاستور است.

*با پیشنهاد دوستان و به دلیل اینکه به بیماری هاری گرفتار نشم جزئیات بیشتری نتونستم بنویسم.*

Advertisements

~ توسط tohirow در آوریل 18, 2010.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: